خدا جون یه کمی وقت داری؟

 

Someone like you

امروز هشتم بهمن ماه است و چقدر جای خالی توی زندگیم مانده است، امروز توی آن سرمای عجیب تو چال دلم می خواست بودی و انگشتانم را در انگشتانت فرو می بردم و با هم میان  برفها راه می رفتیم  و دورتر می ایستادیم تا رد قدمهایمان را ببینیم اما تو نبودی در آن کشور غریب که تو هستی برف هرگز نمی بارد شاید به همین دلیل هوس کردم با تو راه بروم میان سپیدی بی مانند برف ..امروز روز دلتنگی های عجیب غریب بود ...سال قبل همین زمان که نشسته ام تایپ می کنم با شیوای عزیزم قهوه خورده بودم ساعتها پیاده روی کرده بودم ماربورو کشیده بودم و او هنوز منتظر حکم معرفی بود!!! امسال کنج زندانی است که به ناحق برده اندش آن تو!!! امسال نیست تا تمام دور و بر دانشگاه تهران را برای کافه بگردیم قهوه ترک بخوریم حرف بزنیم دلم برای صورت معصوم و زیبایش یک ذره شده است... امسال یک عالمه رُز هدیه گرفتم اما دلم نرگس می خواست یک عالمه هم!!!پس جای نرگس هم خالی بود ...

جای پدر، جای تو، جای شیوا ، جای نرگس های معطر دسته شده ...می دانی بعضی جاهای خالی با هیچ کلماتی ُپر نمی شوند شاید معلم های دوره دبستان سر ما کلاه شرعی گذاشته بودند وقتی می گفتند جای خالی را با کلمات مناسب پر کنید آنها هیچ گاه همه فوت و فن را یا شاید آن تک فوت کوزه گری در جمله سازی را یادمان نداده بودند که :جاهای خالی هم استثناء دارند گاه هرگز پر نمی شوند هیچگاه کلمه ای مناسب برای آنها پیدا نمی شود ...بعضی ازجای خالی ها تا ابد خالی می مانند....

شاید امروز قرار بود آهنگ شاد بشنوم شاید قرار بود مثل آخر شب پنجشنبه برقصم و با "تو بهترینی " قر بدهم.... اما مدتهاست مدتهای مدید است که من با صدای ادل آنهم فقط دو اجرایش خودم را دار زده ام بس که برایم عزیز است و دوست داشتنی پس امروز هم بی هیچ استثنایی تمام طول راه تا سعادت آباد، بوفه صبحانه، توچال ، ناهار و برگشتن را یا someone like you  گوش دادم یا rolling in the deep متن و اجرای هر دو ترانه را بسیار دوست دارم تکه هایی از هر دو ترانه هست که با گوشت و پوستم می پرستم و دوستش دارم انگار بخشی از زندگی ما را خوانده ادل زیبای بسیار جوان وقتی دانستم سام وان لایک یو را بر اساس زندگیش نوشته و اجرا کرده دیدم حسم بیخود نبوده از دل برآمده که به دل نشسته دردهای مشترکند ...

_______________________

بانو آسیه شما دی ماه بود که پرسیدید من اما بهمن ماه است که پاسخ می دهم شرمنده می خواستم بدانم چه مراکزی به چه چیزی بیشتر احتیاج دارندبرای همین یک ماه و شش روز پاسخ دادن طول کشید به اینها گرفتاری های شخصی من را هم اضافه کنید و پوزش مرا بپذیرید.مرکزی که در افسریه قرار دارد مدیریتش را آقای کلاچه به عده دارند شماره تلفنش: 33840890 و آدرس را تلفنی بپرسید بهتر از من راهنماییتان می کنند.. این مرکز پسران دانشجوی تحت پوشش را هم در خود جای داده امروز عصر خبرم کردند مواد غذایی به این مرکز برود بهتر از پول است . اما هر طور صلاح می دانید عمل کنید. بهزیستی حر هم انگار این روزها ملافه و مواد غذایی بگیرد برایش بهتر است.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ -

پاسخ به کامنت

بانو آسیه عزیز:آدرس مراکزی رو در محدوه تجریش یا هفت تیر خواسته بودید، در تجریش من این چند تا رو گاهی سر می زنم:

بهزیستی شهید قدوسی: نیاوران کوچه گل سنگ سوپر مارکت گل سنگ آدرس پستی اش رو بلد نیستم من همیشه از سه راه یاسر می رم اون سمتی اما خیابان باهنر خیابان تبریزی نزدیک یه بوستان و پارک درست کوچه گل سنگ که برید یا سوپر گل سنگ رو بلد باشید به راحتی پیدا می کنید این مرکز رو. تلفن هاش رو می نویسم شاید اونا بهتر از من آدرس بدهند:22719444 -22719090 -22709012 این مرکز دولتی است.پرورشگاه و محل نگهداری پسرها است.

مرکز معصومی که دولتی بوده واگذار شده به بخش خصوصی. این هم توی چیذره خیابان شهید محمودیان درست کنارش یه  حوزه علمیه ای چیزی هست مخصوص خانمها گمونم . تلفن:22693351

اگه اطلاعات کاملتری می خواهین باید با بهزیستی شمیرانات تماس بگیری اونها آدرس کاملی از مراکز حوزه شمیرانات که تجریش هم جزی از اون هست رو به شما می دهند. شماره بهزیستی شمیرانات هم اینه:88778052 الی 3 و 88797987 .

در مورد هفت تیر هم یه مرکز هست که خصوصیه خیلی هم وضعش بد نیست برای آدرس کاملتر در اون محدوه با بهزیستی کل در پیچ شمرون باید تماس بگیری تا بهتر راهنمایی بشی شماره اش اینه: 77636081 الی 7 و بخش اجتماعی حالا یا شبه خانواده یا بگو با خانم لطفی اتاق 110 می خواهم صحبت کنم .

اینها اطلاعاتی بود که خواسته بودیداما اگر در کل یه راهنمایی از من بخواهی یا نتیجه سالها همراهی من در این کار رو بخواهی می تونم بگم که : اصولا مردمی که برای کمک به بهزیستی مراجعه می کن ترجیح می دهند به پرورشگاهها کمک کنند و مخصوصا محل نگهداری دخترها و سن کم هم باشن! حق انتخاب با مردمِ اما واقعیت اینه که مراکز نگهداری پسرها به مراتب بسیار محرومتر هستن چون کمک کمتری می گیرن و مردم همه تمرکزشون روی مراکز دخترونه است! و یا تعداد کمتری از مردم به سراغ مراکز نگهداری از معلولین ذهنی حرکتی میرن درحالیکه این مراکز هم بسیار احتیاج به کمک دارند.  مثلا مرکز امام علی که در اُزگل قرار داره گرچه کمک های مردمی رو داره اما به شدت نیاز به ملافه خوراکی پول و لباس برای معلولین داره یا مرکز رُفیده که در قیطریه است خیابان برادران سلیمانی کوچه نعمتی تلفن 22678511 اگر بدونی چقدر اینها به کمک نیاز دارند اما مردم ما متاسفانه شبهای محرم فقط دیگ برنج بار می ذارن که بگن نذری دارن!!نمیان 3 توپ پارچه ملافه بخرن بدهن به یه مرکز که محتاج تر از شهدای کربلاست!!!

من خدای نکرده نیت هیچ کس رو در کمک به بچه ها پرس و جو نمی کنم اما مراکز بسیار زیادی هستند اینها رو میگم که اگر یکی در اطرافیانت خواست کمک کنه شما در جریان باشی و بهش خبر بدی.

مرکزی توی افسریه هست که محل نگهداری پسرهای  نوجوانِ و اگر بری اونجا حتی باورت نمی شه این یک مرکز بهزیستی دولتی است!! و دولت اختلاس میلیاردی رو بی خیال می شه و اونوقت این بچه ها توی یه محل مثل گاراژ زندگی می کنن تا امروز که با بهزیستی های مختلف کار کرده ام محرومتر از بهزیستی افسریه توی پایتخت کشوری که زیر خاکش نفت داره چیزی ندیده ام!!! من شماره موبایل مدیر این مرکز رو دارم اگه بخواهی می تونم بهت بدهم باهاش صحبت کنی!

در هر حال هر مرکزی که تشریف ببرید و هر جوری که کمک بکنید مطمئنم راه خوبی رو انتخاب کرده اید اینها رو به هوای پاسخ به کامنت شما اینطور طولانی نوشتم چون ممکنه اینجا دیگه ننویسم و اگه یکی میاد حداقل با خبر بشه از اوضاع. اگه دیر شد جواب کامنتت منو ببخش بیش از اونچه فکر کنی این روزها گیرم.

اگر سوالی داری می تونی بپرسی کامنتت رو تائید کرده بودم اما جوابش طولانی بود مجبور بودم مفصل بنویسم .ممنون که حوصله کردی و خوندی.

***********

پاسخی کوچک به کامنتی خصوصی

برگ بید عزیز من خوبم فقط خیلی درگیرم ممنون از تو و احوالپرسی هات دخترک نازت رو برام ببوس خوشحالم زندگی رو زنده نگه میداری به زودی برات ایمیل می دهم.

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ -

90/9/9

نُهِ نُهِ نود ، روز سکوتی مُمتد و تلخ بود. بسیار پیش خواهد آمددر زندگی که ، "سکوت سرشار از ناگفته ها نیست" سکوت فقط سکوتی است که با هیچ چیز نمی شکند! نه اشک، نه درد ،نه بغض ،نه حتی خنده ای از سر اجبار ،گاهی سکوت نشکن ترین ندیدنی دنیا می شود!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ -

هفتم آذر شنبه بود.

آناتومی گری:

خون که از حرکت بایستد،ماهیچه ها اسید ترشح می کنند و اندامها سرد می شوند. مرگ!

دانش یوگا:

انرژی حیاتی بدن در چرخه ای از چاکرهای باز فعال است وقتی انرژی در گردش بین چاکرهای ما حضور دارد زنده ایم ضعیف که باشد بیماریم، لحظه ای می رسد که چاکرای باز تبدیل می شود به چاکرای بسته و هیچ تبادلی صورت نمی گیرد هفت چاکرا بسته می شود و سکوت. مرگ!

به خیال خودت زنده گی:

حالش بد است تازگی ندارد، بیمارستان می رود اولین بار نیست، بر می گردد این را مطمئنی .مثل همیشه. مثل از کار افتادن موقتی کلیه هایش در ده سالگیت. مشکل قلبی. ریه. بر می گردد. تلفنی از او می خواهی محکم باشد و قول بدهد مثل هر بار برگردد قول می دهد و می رود . زیر قولش نزده زده؟ بر نگشته، تلفن را بر می داری تا کودک پنج ساله ای شوی و بگویی پس کــِی می آی دنبالم؟ از نظر تو خیلی دیر شده از صبح تو را گذاشته اند خانه مادربزرگ و رفته اند سر کار تنبلها به خانه بازگشتند اما تا پنج دنبالت نمی آیند خیالشان راحت است به تو خوش می گذرد تو دلت می خواهد بیاید و نوار بگذارد صدای مرضیه بپیچد توی ماشین و تو را ببرد از خانه مادربزرگ که اتفاقا هم بسیار خوش گذشته است آنجا! اما بودن در کنارمادر پدر را دوست تر می داری!دوست دارم وقتی می آیم آنجا تو آمده باشی استقبالم دوست دارم تو بیایی دنبالم دوست دارم اولین نفری که بعد از مدتها دوری می بینمش تو باشی پدر این را یادت نرود. این بار زودتر دنبالم بیا .چشم انتظاری بس است. نیوشا در زندگیش انتظارهای کُشندۀ بدی را تجربه کرده بیش از این چشم انتظارش نگذار!!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ -

پاسخ به سوال یک بانو

وقتی چشمهات رو می بندی و یه کلیک ساده می کنی تا همه چی رو حذف کنی و به هشدار سایت درباره حدف متن با کلیک اعتنا نمی کنی! نتیجه اش این می شه که یک نفر میاد به هوای پستهای قدیمی تو تا از روند ارتباط با یه بچه پرس و جو کنه و اینجاست که فکر می کنی کاش قبل از دیلیت کردن ،پست هایی که در این مورد اطلاعات کاملی ارائه می داد رو نگه داشته بودی!

بانویی که سوالتون این بوده:

...."می خواستم ازت سوال کنم اگه بخوام یه بچه را که توی یه مرکز هستش تحت پوشش مالی قرار بدم در ضمن بتونم خودم هم بهش سر بزنم کجا بهتره برم".....

 اول از همه ازتون متشکرم به دنیای پاک کودکان بی گناهِ بی سرپرست قدم گذاشته اید.چون نمی دونم کجا سکونت دارید تهران یا شهر دیگه؟ یک روند کلی از شرایط رو توضیح می دهم:

شما می تونید به مراکز خصوصی و  بهزیستی های دولتی نگهداری کودکان مراجعه کنید و به بخش مددکاری اجتماعی مرکز می رید و بهشون می گید که برای تحت پوشش مالی قرار دادن یکی از بچه ها به اونجا رفته اید اصولا سن بچه جنسیت و نوع پوشش مالی رو مرکز با توجه به درآمد شما و میزان هزینه ای که می تونید براش در سال بپردازید تعیین می کنه دلیلش هم اینه که هزینه ها تقریبا بالاست از تحصیل و تفریح تا جزئی ترین موارد! در این مورد با آرامش برخورد کنیداجازه بدید شما رو راهنمایی کنند مددکاران بیش از شما مایلند از کمک های مردمی بهره مند بشن می دونن که چقدر به نفع بچه هاست.  یه حساب باز می شه در بانکی که اونها معرفی میکنن بازکننده حساب شما هستید و از نوع خرج کردن مبالغ به جزئیات با خبر می شید دفترچه دست شماست ومرکز به هیچ عنوان دخل و تصرفی در این مورد نداره حتی یک ریال. بسته به جایی که می رید روند ممکنه کمی تفاوت داشته باشه اما کلیات موضوع همینه.

در باره دیدن بچه ها: آیا فقط می خواهین مطمئن بشین که موارد مالی رعایت می شه یا منظورتون اینه که به دلیل نیازهای عاطفی کودک ببینیدش و بهش سر بزنید؟ بعضی از مراکز گاهی اجازه میدادن بچه ای حتی به خونه یه فردی که اون رو تحت پوشش داره بره البته با حضور مربی اش اما این اواخر نمیذارن دلیلش بسیار واضحه . شما ممکنه به دیدن کودک برید  حتی سه بار در هفته ! این به حال کودک چه فایده ای داره؟ کودکان پرورشگاهی به شدت آسیب پذیرن چون همیشه کمبود محبت دارن اون به شما وابسته می شه قبل از اینکه دلبسته بشه!!! و وقتی به شما نیاز داره شما باید زندگی داشته باشین چرا؟ چون ساعت 9 شب اون آغوش شما رو نداره که براش لالایی بخونین و یا قصه بگین! با شما نمی تونه بیاد خرید این برخلاف قوانین بهزیستی هاست! اون ممکنه قانع باشه به همین چند بار دیدن اما بقیه بچه های مرکز با خبر می شن این یکی داره خدماتی رو دریافت می کنه که خودشون ندارن پس به سرعت جبهه می گیرن باهاش بازی نمی کنن تنهاش می ذارن موهاش رو می کشن و بهش وسایل بازی نمیدن و ..... دلیل سخت گیری بهزیستی در این مورد اینه!!! البته خلاصه ای از دلایلشون اینه. اما ممکنه اجازه بدن شما گاهی اونو به گردش ببرید همین و بس باز بسته به مرکزی که می رید ممکنه این رو هم ممنوع بدونن!برای بزرگ سال که ارتباط سخت تر هم هست! دلایل تشدید می شه.

ممکنه منظور شما نوزادان باشن اما به دلیل اینکه اصولا اتاق نوزادان دما و استریلیزه خاصی داره این هم تقریبا غیر ممکنه .می مونه بچه های نو پا که تازه می خواهن حرف زدن یاد بگیرن وراه رفتن رو تجربه کنن در این گروه شاید تاکید می کنم شاید توسط مدیر بهزیستی به شما اجازه دیدار بدهن اما بسیار به ندرت این کار رو می کنن چون اونجا پر از بچه است و شما ممکنه فقط سراغ همونی برید که مورد نظرتونه و این یعنی تبعیض و باز هم سخته! در هر حال قوانین بسیار سختی داره بهزیستی چه دولتی چه خصوصی که باور کنید به نفع بچه هاست بچه هایی که در این مراکز بزرگ می شن شرایط بدی رو دارن به خصوص در ایران دیدار با اونها ممکنه به شما کمکی بکنه اما اصولا به نفع بچه ها نیست.

برام نوشته اید که قبلا در وبلاگ من چنین چیزی دیده اید پس ممکنه براتون این سوال پیش بیاد چرا من اجازه داشتم حضور داشته باشم؟خب گروه هایی از بچه ها هستن که سالهاست با این مراکز کار می کنن مثلا یک گروه از دانشجویان دانشگاه شریف، اینها وقتی دانشجو بودن می رفتن حالا همه بچه هایی 10 یا 12 ساله دارن و هنوز می رن و این کار رو به صورت گروهی هنوز مثه یه روش در دانشگاه شریف ادامه می دهن یعنی هرسال تعدادی از این دانشجوهای جدید میرن و گروه رو سرپا نگه می دارن از نگهداری در بخش نوزاد و نوپا بگیرید تا آموزش دروس و شنا و ورزش حتی در سطح دبیرستان.اگر بچه ای روشون ادرار کنه یا تهوع اونها آموزش دیده اند که چطور برخورد کنن و یا من و گروهی از دوستانم که گاهی به بچه ها سر می زنیم دلیلش خدمات اصلیه که انجام می دهیم دیدن بچه ها و بازی با اونها بخش دیگه ای از کاره که گاهی توسط مرکز به ما اجازه اش داده می شه وگرنه کار اصلی ما در مراکز خدمات اجتماعی و بهسازی و روانکاویه.

من عشق شما به اینکه بچه رو ببینید درک می کنم اما شما هم درک کنید اون بچه از ابتدا دوست داشته شدن رو تجربه نکرده و دوست داشتنی که با دیدارهای چند باره اتفاق می افته از نظر من و شما عشق پاک و بی آلایش شما به اون بچه است اما از نظر اون دوست داشتنیه که هر لحظه می تونه نابود بشه و این حتی آدم بزرگ ها رو هم آزار میده چه رسد به یه کودک بی سرپرست یا بد سرپرست.برای هر دو گروه بی سرپرستان و بد سرپرستان فرقی نمی کنه من و شما کی هستیم اونها ممکنه ما رو آدمی ببینن که قراره نجاتشون بده و بعد طی یک اتفاق شاید ساده ما نتونیم ادامه بدهیم و " در نیم گشوده به روی اونها بسته می شه" مطمئنم حس می کنید چقدر سخته براشون.

اگه این موارد تونسته پاسخگوی سوالات شما باشه خوشحالم اگر نه هر چه هست بپرسید من به محض اینکه بتونم با حوصله پاسخگو خواهم بود.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ -

چیزی شده؟

 

راه طولانی است و خسته کننده،تکراری و زشت!برای خداحافظی که می آید چشمانش اشک دارد صدایش بغض، همه تلاشم را به کار می برم تا بگویم کمی آرام بگیر و بعد برو نه اینطور گریان به زودی برمی گردی مهاجرت عمر چهل ساله دارد در خانواده ات ...در آغوش می گیرمش انگار هفته بعد می بینمش نه انگار که می رود با بلیطی یک طرفه بدون تاریخ برگشت!چه مرگم شده پوست کلفت شده ام یا به بدرقه کردن عادت داده ام دلم را؟ راه همچنان طولانی است و خسته کننده چون مامان را بدرقه کرده ام آرامش دارم یا ... امسال هفدهمین باری است که رفته ام تا فرودگاه جهنمی واقع در اتوبان قم!!! حساب می کنم اگر دخترک بخواهد برای تعطبلات ژانویه بیاید چند بار دیگر باید بروم و بیایم؟؟ بی حوصله ام؟ خواهر بزرگتر با خوشحالی می گوید می توانم اطلاعات پرواز را روی اینترنت ببینم هواپیما وارد مرز آمریکا شده همه تلاشم صدایی کاملا بی احساس است " برات خوشحالم خواهر بهتون خوش بگذره اساسی!" اما توی دلم هیچ حس خاصی نیست هیچ چی. چــِم شده این روزها؟

 

آیلتس آکادمیک ِ هفت و نیم دارد تشویقم کرده آناتومی گری را ببینم می گوید فایده دارد من دی وی دی ها را سریع جابه جا می کنم تا ببینم بالاخره مردیت و شپرد به هم می رسند یا نه؟ با خبر که می شود فقط می گوید قرار بود زبان بهتر شود نه اینکه فکرت بدتر شود!!چـِت شده این روزها!!!

 

هیچ نسبت فامیلی و خونی با هم نداریم تقویم آشناییمان تا ماه دیگر تازه به هشت سال می رسد اما بسیار عجیب شبیه همیم! از خصوصی ترین حالات زنانه بگیر تا به هم ریختگی روحیه در یک روز کاملا معمولی، درست مثل هم حالمان بد می شود احتیاج پیدا می کنیم برویم یک گوشه بتمرگیم هیچ کسی را نبینیم برای خودمان زار بزنیم بگو حتی بی دلیل!!! هفته قبل هفته بسیار شلوغ پر تنش و بدی بود درست وقتی تحمل حضور هیچ کسی را ندارم کلی کار بود برای انجام دادن،وضع دلم خراب بود او هم همین حال را داشت امشب من لم داده بودم او دراز کشیده بود و هر دو به این فکر بودیم چرا آبان تمام نمی شود چقدر کِش آمده این ماه می گفتند صفر سنگین است آبان امسال آبروی صفر را خریده انگار خوب نشده ایم دلتنگی غریبی با ماست ،تمام هم نمی شود آبان بلکه باورمان شود همه چیز تمام شده! امشب از خودمان می پرسیدیم ما چـــــِمون شده؟؟؟

 

راستش را بخواهید نمی دانیم چه شده یک جور سردرگمی داریم یک جور بی حسی انگار ســِر شده باشد همه چیز در اطرافمان.

 

مهم :بانویی که برایم کامنت خصوصی گذاشته ای درباره مراکز خیریه و حمایت مالی از کودکان بله توی وبلاگم چنین آرشیوی موجود بود اما حالا نیست! پاک شده است آدرس ایمیلت را دیده ام برایت ایمیل بدهم کافیست یا اینجا برایت جواب بنویسم در قالب یک پُست؟؟ گرچه لطف کن و چند روزی به من زمان بده مهر وآبان عجیبی داشته ام کمی زمان می خواهم تا جوابت را بنویسم شرح حالم را هم گفتم که بدانی چرا نشد زودتر پاسخی برایت تایپ کنم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠ -

دلم برات تنگ شده !

 " - دلم برات تنگ شده

+  چقد؟

 - خیلی زیاد "

 چه می شد اگر به جای همه جر و بحث ها همین را به هم می گفتیم ؟ مگر نه اینکه این واقعیتی است که انکارش نمی توانیم بکنیم؟ مگر نه اینکه این دلتنگی بی امان، امانمان را می برد گاهی ؟ چرا پس به هم نگفتیم؟ چرا ما مدام مراعات هم را می کنیم چرا یک بار حرف دلمان را نمی زنیم؟ من می دانم تو هم خوب می دانی که دلهایمان بد تنگِ هم شده است و این دست خودمان نیست! دلم تنگ شده و این را پنهان نمی کنم!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ -

!

حالم را به هم می زنی قربان!

از سالها پیش هم فلسفه وجودت را درک نمی کردم نمی توانستم با تو و هر آنچه مربوط به تو بود ارتباط برقرار کنم، آمدنت انگار با رفتن یکی دیگر همراه بود هر بار از راه می رسیدی چیزی از بین می رفت، هیچگاه نتوانسته ام قربانی شدن را نظاره کنم! سلاخی بعدش را هم! به یاد ندارم حتی یک بار در زندگیم گوشت قربونی!!!طبخ کرده یا حتی پخش کرده باشم از همان کودکی بدم می آمد از تو، گاه که ناچار می شدم در مراسمی حضور تلخت را تحمل کنم پدر با دستهای بزرگ مردانه اش چشمانم را می گرفت تا نبینم.....

بالاخره انتقام خودت را از من گرفتی دیگر نمی توانستم چشم ببندم و پشت دستهایش پنهان شوم و نبینم چه خونی به دلها کرده ای باز با آمدنت!!

این بار هیچ دستی نبود تا چشمانم را در پناهِ خود گیرد ،این بار با چشمانی متحیر و ناباور آمدنت را دیدم لعنتی. آمدن تلخ تو  و رفتن نابهنگام او را !! باور نمی کنم رفتنش را حتی اگر تا آخر تاریخ تو هر سال زشت تر از سال قبل از راه برسی ،باز هم رفتنش را باور نمی کنم عیدِ قربانِ تشنۀ خون!!

بگذار مردم فکر کنند خوش یُمنی حال مرا به هم می زنی !

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ -

تنها نشسته ای تو و خالی ست جای من...

این عنوان پست بسیار دلنشین آقای آزرم است.این پست درباره کتابی است و یادداشت زیبای آقای آزرم به اندازه کتاب دوست داشتنی است کمی از آن را اینجا می گذارم بقیه را بروید همانجا بخوانید و حالش راببرید مخصوصا که ایشان طبق معمول عکسی از فیلم بسیاز عزیز من "درخشش ابدی یک ذهن زلال" هم همراه مطلب کرده اند که مثل همیشه دلم را لرزانده، اگر تاکنون این فیلم را ندیده اید بدانید ضرر بزرگی بر شما وارد شده هر چه سریعتر ببینیدش شاید مثل من و خیلی های دیگر عاشق فیلم شوید.

"...این‌جاست که می‌شود (مثلاً) به فیلمِ درخششِ ابدیِ یک ذهنِ زلال فکر کرد؛ فیلمی از چارلی کافمن و میشل گُندری که، اصلاً، درباره‌ی همین چیزهاست و، شاید، برای همین است که دنیا آن‌ روی دیگرش را به جوئل و کلمنتاین نشان می‌دهد، جوئل پیِ راهی می‌گردد برای فراموش‌کردنِ کلمنتاین و می‌رود پیشِ دکتر میرزویاکی که می‌گوید «اوّلین کاری که باید بکنی، اینه که بری خونه و همه‌ی چیزهایی رو کلمنتاین رو به یادت می‌آره، جمع کنی. می‌خوایم خونه‌ات و زندگی‌ات رو از کلمنتاین خالی کنیم.» و توضیح می‌دهد که دست‌آخر وقتی یک‌روز صبح از خواب بیدار می‌شود، فکر نمی‌کند که اصلاً قبل از این اتفاقی افتاده باشد. و توضیح می‌دهد «هر خاطره‌ای یه هسته‌ی عاطفی داره؛ وقتی این هسته رو پرتوافکنی کنیم، خاطره‌ات کم‌کم تحلیل می‌ره و صبح که از خواب بیدار می‌شی، همه‌ی این خاطره‌هایی که شناسایی‌شون کرده‌ایم، از بین رفته‌ان.» و زمان باید بگذرد تا جوئل بفهمد که اشتباهی بزرگ‌تر از این نیست که حافظه را پاک کند و به کلمنتاینِ محبوب‌اش بگوید «چیزی تو وجودت نمی‌بینم که ازش خوشم نیاد.»....."

کل یادداشت را بخوانید لینکش همان بالای صفحه است تا لذتی دو چندان نصیبتان شود.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ -

برای دو پست قبل

ایمیلم را چک می کنم دوستی از دنیای مجازی برایم نوشته این ایمیل دارای چند شعرَک است در باب دو پست اخیر ِتو!

باز می کنم و محتویاتش را که دلنشین است با شما سهیم می شوم:

حتی گاهی،  

باید کسی باشد که بتواند،  

 از فاصله های دور، 

 دلت را بی دل نوشته بخواند...!

×××××××××××××××××××××××××

دیر آمدی باران... دیر 

من درجایی 

در  حجم نبودن کسی خشکیدم!  

از او پرسیده ام اینها را از کجا آورده است خبرم که کرد خبرتان می کنم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠ -